Google Analytics Alternative

منطق چیست؟ — بخش اول

منطق روشی برای کشف حقایق جدید است یا ابزاری برای کمک در مجادله؟

تاریخ منطق برای کسانی که مایل به درست، یا حداقل معقولانه فکرکردن هستند باید جالب توجه باشد. در این نوشته دو رویکرد مختلف به پژوهشهای عقلی یا شناخت انسانی به طور کلی را شرح خواهیم داد. تأمل در تاریخ منطق ما را به تأمل در این پرسش میکشاند که منظور از درست فکر کردن، یا یک عامل عالِم عاقل بودن چیست. آیا این امر مستلزم بحث با دیگری است؟ یا فکر کردن به تنهایی برای خودمان؟ آیا این نوع تفکر مستلزم محاسبات است؟

در نقد عقل محض۱ (۱۷۸۱)، ایمانوئل کانت۲ بیان میکند از زمان ارسطو تابحال هیچ پیشرفتی در منطق صورت نگرفته است. سپس نتیجه میگیرد که منطقِ عصر وی به نقطه کمال خود رسیده است و کاری در این زمینه صورت نخواهد گرفت. دویست سال بعد، در قرن نوزدهم و بیستم پیشرفت عجیبی در این زمینه رخ داد. با ریاضیاتی کردن منطق توسط متفکرانی چون جرج بول۳، گُتْلُب فْرِگه۴، برتراند راسل۵، آلفرد تارْسْکی۶ و کورْت گؤدِل۷ معلوم شد که کانت در اشتباه بود. البته کانت در این گفته‌اش که هیچ پیشرفتی از ارسطو تا عصر وی در منطق رخ نداده نیز اشتباه می‌کرد. براساس کتاب تاریخ منطق صوری۸ (۱۹۶۱)، نوشتهٔ منطقیّ برجستهْ ی .ام. بُخِنْسْکی۹. دورههای طلایی منطق شامل یونان باستان، قرون وسطیٰ و دورهٔ مدرسی، و دورهٔ ریاضیاتی آن، یعنی قرن نوزده و بیستم بوده است.

چرا کانت سنّت مدرسی را نادیده می‌گرفت؟ وبه طور کلی چه چیزی «زوال» منطق بعد از دورهٔ مدرسی را توضیح میدهد؟ هر چند در عصر جدید منطق به عنوان بخش مهمی از برنامه درسی باقی ماند ولی کار چندان بنیادینی صورت نگرفته بود که بتوان در مورد آن صحبت کرد ( به جز یک استثناء مهم، پیشرفت‌هایی که در قرن هفدفهم توسط گُتفرید ویلْهِلْم لایبنیتس۱۰ صورت گرفته بود). در واقع، بیشتر دستآوردهای دورهٔ مدرسی زایل شدند و قسمت عمدهٔ آموزش منطق در این دوره (دوره‌ای که کانت به آن اشاره میکرد) نیز ابتدایی بود. مطمئناً زوال منطق مدرسی یک دفعه و در یک ناحیهٔ خاص (اسپانیا) رخ نداد باید و کارهای مبتکرانه در سنت مدرسی حتّیٰ تا قرن شانزدهم نیز ادامه یافته بود. با این وجود، توجه به منطق مدرسی در پایان قرون وسطیٰ کم و کمتر میشد، بجز اندکی برای اهداف آموزشی خاص در دانشگاهها (اما باز نیز، نسخه‌ای ضعیف شده).

زوال منطق مدرسی علل مختلفی داشته است. شاید معروفترین آن نقد کوبنده توسط نویسندههای رنسانس همچون لُرِنْتْسو والا۱۱ بوده است. این متفکران از عدم استفادهٔ کاربردی منطق مدرسی شاکی بودند. مثلاً والا، قیاس را – که شامل دو مقدمه و یک نتیجه است و همه دارای صورت «برخی/همه/ هیچ الفی ب نیست» هستند و در آن مقدمات ضرورتِ صحّت نتیجه را تضمین میکنند – را نوعی تفکر مصنوعی میداند که برای گوینده بیاستفاده است چون گوینده را از نحوهٔ طبیعی سخن گفتن و مجادله دور میکند. آنها به شدت از زمختی، سنگینی و بیش از حد فنی بودن زبان لاتین نویسندههای مدرسی انتقاد میکردند و خواهان بازگشت به لاتین کلاسیکِ دوره سیسرو۱۲ و وِرژیل۱۳ بودند. بیشتر این انتقادات از طرف نظام دانشگاهی نبود چون که مدرسی‌گری در قرن پانزدهم هنوز هنجار بود. بلکه بیشتر از طرف کارکنان دولت بود، کسانی که در نظام‌های سیاسی و مدیریتی دستی داشتند. آنها بیشتر به سخنوری۱۴ و متقاعد ساختن مخاطب علاقهمند بودن تا منطق و اثبات دقیق حقایق.

دلیل دیگری که منطق تدریجاً قدرت خود را در عصر جدید از دست داد این بود که پژوهش‌های جدلی و دیالکتیکی در این دوره رها شده بود. قطعه‌ای از رُنه دکارت۱۵ – بله، کسی که کل یک نظام فلسفی را در حالی که در کنار اجاقش بر صندلی لم داده بود بنا می‌کرد – بخوبی نمایانگر این انتقال از سبک دیالکتیکی است. دکارت در کتاب اصول فلسفه۱۶ درباره پیشبرد برنامهٔ درسی دانش‌آموزان جوان می‌نویسد:

سپس، او باید به مطالعهٔ منطق بپردازد. منظور من از منطق، منطق اهل مدرسه نیست، چرا که در این منطق به بیان دقیق چیز خاصی بجز دیالکتیک وجود ندارد که آن نیز جز راه ایضاح احکامی که شخص از قبل میداند را به ما نمی آموزد، یا حتّیٰ منجر به گفتگوی دراز آهنگ و بدون چونوچرا در نادانستههای طرف میشود. چنین منطقی باعث زوال عقل سلیم میشود نه بهبود آن. منظور من این است که در عوض منطقی را بکار گیریم که عقل ما را به سمت کشف حقایقی که نسبت به آن جاهلیم هدایت کند.

دکارت در این مورد دقیقاً برحق بود که می‌گفت منطق اهل مدرسه (منطق مدرسی) منطق کشف نیست. هدف اصلی آن توجیه و شرح از پیش دانسته‌هاست که مخصوصاً در زمینه جدلی و دیالکتیکی به خوبی معنا پیدا می‌کند در آنجا که طرفین به مباحثه و شرح چیزهایی می‌پردازد که از قبل آن را می‌دانستند. در واقع، در بیشتر تاریخ منطق، هم در یونان باستان و هم در سنّت قرون وسطیٰ «دیالکتیک» با «منطق» مترادف تلقی می‌شدند.

تا زمان دکارت، کاربرد اصلی نظریه‌های منطقی آموزش بحث و مجادله به دانشآموزان بوده است و همچنین بحث نظری در این ویژگی‌های منطقی که هر گزاره متضمن چه گزارههای دیگری است؛ تا آنجایی که این ویژگیها مؤلفه‌های اساسی یک عمل استدلالی هستند. البته این صحیح است که همه چنین برداشتی از منطق نداشتند: برای مثال توماس آکویناس۱۷ بر این باور بود که منطق در مورد «معقولات ثانی»۱۸ است یا به عبارتی مفاهیم مرتبه دوم، یا مفاهیمی دربارهٔ مفاهیم. اما در اواخر قرن شانزدهم متأله اسپانیایی دومینگو دِ سوتو۱۹ با اطمینان تمام نوشت که «دیالکتیک هنر یا علم مجادله است
ارتباط قوی بین منطق سنتی و عمل بحث و مجادله به دوره
یونانی‌مآبی۲۰ بازمی‌گردد
. فعالیت فکری در این دوره همانطور که در محاورات افلاطون آمده، عمدتاً تلاشی دو جانبه بود. در این محاورات سقراط مدام در حال ابطال۲۱ طرف مقابل است که این عمل شامل رَد و بدل سوال و جواب‌هایی‌ست که نهایتاً مخاطب را به نقطهٔ مقابل سخنی که ابتدا با آن شروع کرده بود میرساند. همچنین دو نوشته منطقی از ارسطو تحت عنوان جدل (جایگاه‌های بحث، طوبیقا، مواضع)۲۲ و در پیرامون ابطال‌های سوفیستی (سفسطه)۲۳ صریحاً در مورد مباحثه دیالکتیکی است و همچنین شامل دستهبندی این اعمال به وسیلهٔ  تعاریف انتزاعی و ویژگی ساختاری آنها.
کتاب تحلیل اول (آنالوطیقای اوّل، قیاس)۲۴ که انتزاعی‌ترین متنِ منطقی ارسطوست شامل واژگان و ارجاعاتی متعدد به بحث‌های مجادله‌ای است. برای مثال او راه‌های یافتن مقدمه‌های مورد نیاز برای به دست آوردن یک نتیجه را مورد بررسی قرار میدهد، در واقع نوعی «مهندسی معکوس» انجام می‌دهد. تکنیک‌هایی که ارسطو مورد بحث قرار داده مشخصاً در مباحثه و جدل سودمند هستند. وقتی که یک طرف بحث می‌خواهد مخاطب خود را متقاعد به پذیرش گزارهٔ الف کند، به دنبال گزاره‌ای می‌گردد که متضمن الف باشد و همچنین احتمالش وجود داشته باشد که مخاطبش آن را بپذیرد. با داشتن گزاره‌های ب و ج که با هم متضمن الف هستند، مخاطب نهایتاً مجبور به پذیرش گزاره الف می‌شود. همانطور که دکارت قبلا اشاره کرد واضح است که این فقط روشی مناسب برای متقاعد کردن دیگری است نه روشی برای کشف حقایق جدید.

 

1 Critique of Pure Reason

2 Immanuel Kant

3 George Boole

4 Gottlob Frege

5 Bertrand Russell

6 Alfred Tarski

7 Kurt Gödel

8 A History of Formal Logic

9 J M Bocheński

10 Gottfried Wilhelm Leibniz

11 Lorenzo Valla

12 Cicero

13 Vergil

14 rhetoric

15 René Descartes

16 Principles of Philosophy

17 Thomas Aquinas

18 second intention

19 Domingo de Soto

20 Hellenistic period

21 refutation (elenchus)

22 Topics

23 Sophistical Refutation

24 Prior Analytics

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *