Google Analytics Alternative

مونتنی — بخش چهارم: اختیار زاویهٔ دید گربه

بیشتر همعصران مونتنی معتقد بودند هرآنچه بر حسب عادت است، طبیعی نیز است. مونتنی سعی کرد از این رویا بیدار شود

یکی از سرگرمی‌های موردعلاقهٔ مونتنی تصورکردن جهان از منظرهای۱ مختلف بود. برای یادآوری به خودش دربارهٔ این‌که رفتار انسان چقدر عجیب به نظر می‌رسید اگر تخیلش متأثر از پیش‌فرض‌ها نبود، داستان‌هایی را از مطالعاتش انتخاب کرد: افسانه‌های محلی کشورهایی که مردمانش دندان‌‌هایشان را سیاه یا گوش‌هایشان را با انداختن حلقه‌ای درازتر می‌کردند، جایی که جلوی مو بلند نگه می‌داشتند و پشت آن را کوتاه، و یا جایی که پسران موظف بودند در سن خاصی پدران خود را به قتل برسانند.

موضوع فقط این نبود که این افسانه‌ها به خودی خود شگفت‌انگیز بودند. مونتنی چنین داستان‌هایی را دوست می‌داشت چرا که به او نقطه‌نظر متفاوتی می‌داد که او را قادر می‌ساخت تا به فرهنگ خود نگاهی دوباره بیندازد و آن را از دریچه‌ای تازه ببیند. بیشتر انسان‌ها چیزی را که صرفاً بدان عادت کرده بودند طبیعی تلقی می‌کردند. مونتنی تلاش کرد تا خود را از این رویا بیدار کند.

وی به «آدم‌خوارهای» تازه کشف شدهٔ ینگه دنیا۲، خواندن سفرنامه‌ها و جمع‌کردن صنایع دستی آمریکای جنوبی علاقمندی خاصی پیدا کرد: کیف، طناب، شمشیرهای چوبی، سپرهایی که جنگجویان در مبارزه از آن استفاده می‌کنند و آلات موسیقی که بدوی‌ها در رقص از آن استفاده می‌کردند. او حتّیٰ تعدادی از مردمان توپینامبا۳ را، که از برزیل با کشتی فرانسوی به اروپا آمده بودند، ملاقات کرد. به کمک یک مترجم نظرشان را راجع به فرانسه پرسید. آن‌ها در جواب گفتند که از دیدن مردان فرانسوی ثروتمندی که در جشن‌ها تا خرخره غذا می‌خوردند در حالیکه «نیمهٔ دیگر»شان –گدایانی که بیرون خانهٔ آن‌ها بودند– از گرسنگی می‌مردند، شگفت‌زده شدند. اروپایی‌ها از این پاسخ متعجب شدند چرا که توپینامباها دشمن خود را بعد از مبارزه می‌‌خوردند، اما توپینامباها از اینکه اروپایی‌‌ها به رنج‌کشیدن از زندگی بی‌اعتنایی می‌کنند متعجب شدند. مونتنی تلاش کرد تا از هر دو به یک اندازه متعجب شود –و خود را در هر دو موقعیت مجسم کند. «این دنیای بزرگ، آینه‌ای است که ما باید در آن نگاهی به خودمان بیندازیم تا خودمان را از زاویه‌ای مناسب ببینیم.»

در خانه، دیدگاه خود را به زاویهٔ دید دیگر انواع موجودات بسط داد. «وقتی من با گربه‌ام بازی می‌کنم،‌ چه کسی می‌داند که بیش از اینکه او مرا سرگرم کند من موجب سرگرمی او هستم یا نه؟». وقتی سگش را دید که ناگهان در خواب تکان می‌خورد، تصور کرد که سگش در حال ساختن خرگوشی بدون وجود ملموس است تا در رویاهایش آن رادنبالش کند –«خرگوشی بدون مو و استخوان»، این تصور همان‌قدر در ذهن سگ واقعی بود که تصورات مونتنی از شهر رم و پاریس وقتی او درباره‌شان خیالبافی می‌کرد واقعیت داشت. سگ دنیای درونی خود را داشت، همان‌طور که مونتنی داشت، دنیایی که با چیزهای موردعلاقهٔ او شکل گرفته بود.

تمامی این‌ها در زمان مونتنی افکار خارق‌العاده‌ای بودند و تا به امروز هم خارق‌العاده باقی مانده‌اند. آن‌‌ها بیانگر این هستند که بقیهٔ حیوانات خیلی به ما شبیه هستند و اینکه چقدر درکی که از مشاهدات خود دارند می‌تواند متفاوت باشد. بعضی حیوانات رنگ‌ها را متفاوت از انسان‌ها می‌بینند، مثلاً چه کسی می‌تواند بگوید کدام یک از این رنگ‌ها «واقعی» است؟ مونتنی داستانی را از پلینی۴ نقل می‌کند، راجع به نوعی حلزون دریایی که برای انسان کشنده است اما خودش در اثر تماس با پوست انسان می‌میرد. او می‌پرسد «کدام‌یک واقعاً سمی است؟ کدام را باید باور کنیم، سمی‌بودن انسان برای ماهی یا ماهی برای انسان؟» مطمئناً هیچ‌کدام از آن‌ها –و یا هر دو.

سگ مونتنی، با حس بویایی فوق‌العاده و حس ششم مرموزش، احتمالاً‌ برای درک دنیا از مونتنی مجهزتر بود. «ما با کمک و تایید حواس پنجگانه‌‌مان حقیقتی را شکل داده‌ایم؛ اما شاید ما به تایید و کمک هشت یا ده حس نیاز داشتیم تا آن را با قطعیت کامل درک کنیم و به ماهیت حقیقی آن پی ببریمسگ فاقد برخی از این حواس است؛ شاید ما فقدان بیشتری را تجربه می‌کنیم.

این یک زنگ خطر است –سرشت ما درک کامل از واقعیت را محدود می‌کند. اما این أمر هیجان‌انگیز است. این یک دنیای چندوجهیِ شدیداً متغیر را به تصویر می‌کشد که در آن یک شیء، هزاران وجه مختلف را به هزاران ناظر مختلف نشان می‌دهد. خود ناظران هم متغیر هستند، چرا که در هر لحظه حالت و طرز فکرشان تغییر می‌کند. ما هرگز نمی‌توانیم این دنیا را کاملاً درک کنیم. اما می‌توانیم به تنوع دنیا و محدودیت‌هایمان وقوف داشته باشیم،‌ در نتیجه، به قول مونتنی، می‌توان «به اندازهٔ سهم خودْ خردمند» شد. این نسبی‌گرایی معمولی نیست که همه‌چیز را در یک سطح مشخص نگه می‌دارد. این «منظرگرایی» است: فهم اینکه همیشه زاویهٔ دید مهم است و به واقع دنیا را جالب‌‌تر می‌کند.

اندیشیدن از طریق تجربهٔ دیگران راهی را هم به سوی سیستم اخلاق مبتنی بر ارتباط و هم‌ذات‌‌پنداری باز می‌کند، حتّیٰ بین گونه‌های مختلفی از موجودات. به محض این‌که دنیا را از منظر فرد دیگری ببینید، شکنجه‌کردن، شکار کردن، یا کشتن آن‌ها دشوارتر خواهد شد. در نوشتهٔ بعدی خواهیم دید که این تفکر ما را به کدام سو خواهد برد

.


سارا بِیک‌وِل در گاردین

ترجمه: نازنین نیک‌رو


1 perspectives

2 New World

3 Tupinambá

4 Pliny the Elder

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *